محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

174

اكسير اعظم ( فارسى )

بنفشه حل كرده افيون تنها به قدر كرسنه در آب حل كرده بر پيشانى و شقائق النعمان خائيده و گل بنفشه و بيخ يبروج و پوست خشخاش هر سه مخلوط كرده و روغن شيلم و گل حنا به عرق يا آب نيلوفر سرشته هر واحد نافع سهر است و شرب طبيخ پوست خشخاش و برگ او و زعفران و مرماخور شبت پنج درم آب طبيخ بيخ لفاح به شراب و افيون ربع درم به ماء الشعير و ثمر اسل و چرك گوش خر اندكى در شراب يا در جلاب و دارچينى و شيلم منقوع در شراب و بيخ عنب الثعلب يك مثقال به شراب و اكل لفاح و افيون به قدر كرسنه و كرنب و دارچينى و نان آرد شيلم و جوزبوا و تودرى و شم مرمكى و زعفران و شبت و روغن او و نبات لفاح و ثمر او و ازميعه و افيون و لفاح و زعفران تفاحه ساخته و يا از تخم سوسن آسمانجونى ده درم مشك و عنبر هر يك نيم درم سائيده به آب خلاف سرشته تفاحه ساخته . و كذا شم فقاح اذخر و زهره ابن عرس و تفاحه مر و زعفران و ماميثا و بيخ يبروج و صمغ عربى داشته و آرد جو به گلاب ساخته و سعوط روغن شبت و ميعه و روغن او و شم و ضماد شاهسفرم و ايرسا و گل عصفر و حرمل هر واحد منوم است . و نهادن زير تكيه شاخ بز در منديل پيچيده و يا شاخ بز سفيد سوخته در خرقه كتان صره بسته نافع و چشم چپ قنفذ در زيت جوشانيده در گوش چكانيدن نوم غرق آورد . و تعليق چشم چپ تعلق و كذا چشم سرطان در ايام اختفاى قمر و كذا پوشيدن زمرد در وقتى كه قمر در ميزان باشد سودمند است . ذكر بعضى اشياى مسهره كه در اين مرض اجتناب از آن واجب است چنانچه به قول حكيم علوى خان شميدن آس سهردار حب مىكند . و گويند كه قطعه از جلد شتر بر انسان آويختن موجب سهر مىشود . و كذلك تعليق ران بلبل و كذا چشم بوم زير تكيه نهادن . و كذا پر او بر سر نهادن و همچنين سر خفاش و يا قلب او و يا چشم او زير تكيه شخصى در حالت بيخبرى او نهادن و يا زغب كه بر آن باشد تنها يا در موى انسان پيچيده بر مريض آويختن . و ايضا موى گرگ پس گوش نهادن . و كذا خوردن گوشت فاخته و تعليق مذبل او . و كذلك تعليق چشم هدهد بر سرير سهر مىآرد . و همچنين شم كافور و اكل و شرب در ظرف چوب بيدانجير و تعليق چشم سرطان در امتلاى قمر . و كذا بستن او در جلد و تعليق او بر ذراع انسان . و كذا تعليق چشم راست تعلق و يا گردن چرز . و كذا اكتحال به زهره بوم . و كذا گذاشتن پر غراب بر سر واحد سهر است آفات ذهن و نسيان بدان كه نسيان يعنى فراموشى فساد ذكر يعنى فساد فعل قوت حافظه است و اطبا فساد فكر و فساد خيال را نيز به طريق مجاز از اقسام نسيان شمرده‌اند اگر چه در حقيقت هر سه قسم از اقسام آفات ذهن است و فساد اين قوتها يا به نقصان و بطلان باشد و يا به تشويش و سبب نقصان و بطلان هر سه قوت مذكوره برودت ساده است مفرد بود يا با رطوبت و يا با يبوست و سبب تشويق آنها حرارت و يبوست ساده بود يا مع ماده صفرا . و شيخ و شارح قانون مىنويسند كه اصناف ضرر واقع در افعال دماغى چون از اسباب مزاجيه باشد و در اكثر احوال به دو سبب بود كه آن حرارت و برودت است . و بعضى گفته‌اند كه نقصان جوهر دماغ گاهى سبب نقصان افعال آن مىگردد . و ظاهر است كه سبب ذاتى براى نقصان جوهر دماغ يبوست است و آنچه از افعال اين قوتها مائل به نقصان بود آن از برودت باشد و آنچه ميل بتشويش و اضطراب نمايد آن از حرارت بود . و سبب اين همه يا ابتداءً در نفس دماغ باشد و يا از عضو ديگر به سوى او آيد و گاه از خارج بود مثل ضربه بيقطه كه بر سر رسد و گاه نسيان از يبوست مع حرارت باشد و با وى مرض ديگر يعنى اختلاط ذهن بود پس افعال فكريه نيز مشوش باشد . و اين يا در جزوى از نفس دماغ افتد يا در بطنى از آن و يا در وعاى آن و گاه به سبب اخلاط يا سوء مزاج حادث در صدغين بود كه به سوى دماغ متأدى گردد و اين بعضى متقدمين ذكر كرده‌اند و تجربه و مشاهده آن شده و اكثر نسيان و فساد ذكر از برودت و رطوبت عارض شود و گاهى از اورام دماغ و خصوصاً بارد چون ليثرغس مىباشد . و تشويش خيال به سبب غلبه صفرا بر مقدم دماغ و به سبب غلبه سوء مزاج حار بلا ماده مىباشد . و سبب نقصان خيال بعينه سبب نقصان ذكر است مگر آنكه فساد ذكر اكثر از برودت و رطوبت بوده و از يبوست كمتر و در اينجا امر بالعكس باشد و فساد ذكر در معانى محسوسات و نسب تركيب آنها واقع مىشود و فساد و فساد خيال در صور محسوسات و اشباح آن واقع مىگردد . و فساد خيال كه به سبب نقصان نباشد تعرف او كه از سودا است يا از صفرا يا سوء مزاج حار مفرد بعلامات آن ممكن است . و انطاكى گويد كه اسباب نسيان بسيار است اعظم آنها شغل نفس بعشق و غم يا فقر است يا اهم حاجت كه طلب او شديد باشد و وصول به سوى آن متعذر بود يا تناول بعض اشيا كه بالخاصيت مورث نسيان باشد پس اگر سببى از اين اسباب نباشد نسيان از فساد مزاج بود پس اگر حفظ كند و فراموش نمايد به سرعت صفرا باشد و عكس او سودا بود . و اگر حفظ اسرع و نسيان ابطى بود خون باشد و عكس آن بلغم بود . طريق تشخيص صحت و آفت هر يك از قواى ثلاثه مذكوره و محل آفت و اسباب آنها : بدان كه اگر حس انسان سليم و صحيح باشد و تخيل او اشباح اشياء را در بيدارى و خواب درست و صحيح موافق واقع بود پس اشيا و احوالى كه در بيدارى يا خواب ديده است و از آن غائب شده تعبير آن ممكن باشد . و اگر همه حواس بسلامت